هر چه از زاغهها دورتر میشوید، وضعیت فروشگاهها و خانهها رو به بهبودی میگذارد. کلبهها کم کم به خانه تبدیل میشوند، خانهها به عمارت و در نهایت به ترسناکترین ساختمان شهر میرسیم. همانطور که در تاریکی چشمانم را در هم کشیدهام وبا دقت نگاه میکنم، به سختی میتوانم برجهای هول انگیز قلعه سلطنتی و گنبد شیبدار ورزشگاه گرد و تو خالی را که در کنار آن قرار دارد ببینم.