دوست دارم مردم را نگاه کنم، اما گاهی حرف زدن با آنها برایم مشکل است. وقتی مثل من مدت خیلی زیادی یک جا زندگی کنید، میفهمید بقیه نمیدانند به کسی که فکر میکنند قرار است بمیرد چه بگویند. آدمها دوروبرِ آدمهای مریض راحت نیستند. بنابراین تظاهر میکنند بیماری آنها نامرئی است. سعی میکنند صراحتاً این قضیه را نادیده بگیرند تا حدی که میفهمی تمام مدت دارند به همین مسئله فکر میکنند. بدون اینکه خودشان بخواهند بین تو و خودشان فاصله میاندازند؛ چراکه این فاصله کار را برایشان راحت میکند.