تیا گفت: «خب، پس خوبه که میریم ماهیگیری، نه شنا. نگران نباش. جات پیش من امنه.» اما در ذهن رز واژههای امنیت و ساحران با هم جور در نمیآمدند، بهخصوص بعد از اتفاقی که دیشب افتاده بود. بااینحال، به نظرش رسید که جایش توی قایق پیش تیا امنتر از تنهاماندن توی ساحل است، پس دلوجرئتش را جمع کرد و سوار قایق شد؛ بنابراین همانطور که ساحران دیگر با سردرد از خواب بیدار میشدند، تیا پاروها را برداشت و قایقی را که خودش و رز سوار آن بودند به میان امواج دریا راند.»