کاش میتوانستم مانند زمانی که بچه و نادان بودم آهسته بخوابم ـ خواب راحت بیدغدغه ـ بیدار که میشدم روی گونههایم سرخ به رنگ گوشت جلو دکان قصابی شده بود ـ تنم داغ بود و سرفه میکردم ـ چه سرفههای عمیق ترسناکی! سرفههایی که معلوم نبود از کدام چالهی گمشدهی تنم بیرون میآمد، مثل سرفهی یابوهایی که صبح زود لش گوسفند برای قصاب میآوردند.