به تصویر اِمآرآی مغزم اشاره کرد و گفت «هیپوکامپ تحلیل رفته. بیردخور آلزایمره. الآن نمیتونیم مطمئن شیم چهقدر پیش رفته. باید در طول زمان حواسمون بهش باشه.»
اون هی ساکت کناردستم نشسته و دهانش را سفتومحکم بسته بود.
دکتر گفت «خاطراتت کمکم محو میشن. اول از همه حافظهی کوتاهمدت و خاطرات اخیرت میرن. میشه رَوندش رو کُند کرد، اما متوقف نمیشه. فعلاً داروهایی رو که تجویز میکنم مرتب مصرف کن، و همهچیز رو هم بنویس و همراهت داشته باش. بهموقعش حتی نمیتونی خونهی خودت رو پیدا کنی.»