بعد، آن زن جمعیت گردآمده در میدان را به خواندن سرود ملی وامیدارد. خیلی زود صدایش در هزاران صدایی که در هم میپیچد گم میشود، حجمی از صداها و فریادها که در آسمان میخروشند. طنینی که به اوج میرسد و به شکل آونگ دوباره به زمین بازمیگردد. صدای تو نیز با زحمت شنیده میشود که زیر لب با آنها زمزمه میکنی و همصدا میشوی. امروز صبح وقتی پرسیدی چند جنازه از بیمارستان صلیب سرخ آوردهاند، جوابی که جینسو داد خیلی به کار نمیآمد، سی جنازه. در همان هنگام که صدای خواندن سرودهای ملی مدام اوج میگیرد و دوباره فرومینشیند، اوج میگیرد و دوباره فرومینشیند. سی تابوت را یکییکی از کامیون پایین خواهند آورد. آنها را به ردیف مقابل بیستوهشت تایی که امروز صبح تو و جینسو زمین گذاشته بودید، قرار خواهند داد؛ نواری که از سالن ژیمناستیک تا آبنما کشیده میشود. قبل از غروب دیروز، بیست و شش تابوت از هشتاد و سه تابوتی را که قرار بود به صورت گروهی برایشان مجلس یادبود گرفته شود، نیاورده بودند؛ غروب دیروز، وقتی دو خانوادهی دیگر سر رسیدند و هر کدام جنازهای را شناسایی کردند، این تعداد به بیست و هشت رسید. بعد اینها را با عجله در تابوت گذاشتند و امور تشریفات انجام شد. بعد نوشتن اسامی و شمارهٔ تابوتها، در دفتر یادداشتی که داری، جملهٔ «کفنودفن گروهی» را نیز در یک پرانتز اضافه کردی.