برای آنکه از مردمی که در آن هنگام در میانشان زندگی میکردم به کلی نومید بشوم، ناگزیر بودم از یکسو نمود ظاهر زندگی آنها را در نظر بگیرم و از سوی دیگر ببینم چرا چنین شده است. آن گاه میتوانستم بیآنکه دچار سرخوردگی و نومیدی شوم به همه چیز گوش بسپارم؛ زیرا کسانی که از میان همهی این مصائب و فلاکتها، از بطن این کثافت و تحقیر برخاستهاند، موجود انسانی نیستند بلکه نتیجه و حاصل تأسفبار قوانین تأسفبارند. سختیها و مشقتهای مشابه در زندگی خودم مانع از آن شد که از روی احساسات ترحمآمیز در مورد این فرآوردههای خواری و خفت، که حاصل فشار شرایط بودند، قضاوت کنم. نه، نگرش احساسی نگاه نادرستی بود.