در چنین موقعیتی، هیچ چیزی پوچتر و بیهودهتر از درس اخلاقی به خود دادن نیست! آه، امان از این آدمهای ازخودراضی! این آدمهای پرچانه با چه غرور و تکبری آمادهاند به آدم پند و اندرز بدهند! اگر میدانستند تا چه اندازه از شرمآوری وضعیتم در حال حاضر آگاهم، دیگر کلمهای برای پند دادن به من نمییافتند. تازه چه چیز جدیدی که از آن خبر نداشته باشم میتوانند به من بگویند؟ موضوع بر سر این است. آنچه میتوان به آن اطمینان داشت، این است... که با یک چرخیدن چرخ، همهچیز میتواند عوض شود. آنوقت همین آموزگاران اخلاق و پند و اندرزدهندگان، نخستین کسانی خواهند بود (مطمئنم) که میآیند و با شوخیهای دوستانه به من تبریک میگویند، دیگر هم دست از سرم برنمیدارند، کاری که الان هم دارند میکنند!