همان موقع نشانۀ خطر، دوری کنید روی دستگیرۀ آن در توجهم را جلب میکند و نمیتوانم از وسوسۀ باز کردن در چشمپوشی کنم. مطمئناً چیز خطرناکی نمیتواند آن پشت کمین کرده باشد. درِ تمام اتاقهای اینجا قفل بودند اما این یکی را که امتحان میکنم باز میشود. نمیدانم چه انتظاری داشتم، اما امیدوار بودم چیزی هیجانانگیزتر از پلکان چوبی باریکی که بالا میرود ببینم. در دیگری را بالای پلهها میبینم. باب یکی از چشمانش را باز کرده و رو به من خرخر میکند، اما کنجکاوی مخصوص آدمهاست، نه سگها و حالا واقعاً دلم میخواهد بدانم چه چیزی بالای پلههاست.